معرفی تعدادی از کتب حماسه دفاع مقدس / خاطراتی از رشادت ها
معرفی کتاب خاطرات جاوید / ساجی / جشن حنابندان / مربع های قرمز
انتشار خاطرات حسین یکتا در کتاب«مربعهای قرمز»

کتاب خاطرات شفاهی حسین یکتا با عنوان «مربعهای قرمز» روانه بازار کتاب شد.
نشر شهید کاظمی کتاب خاطرات حسین یکتا از رزمندگان سالهای دفاع مقدس و فعالان فرهنگی جهادی سالهای اخیر را با عنوان «مربعهای قرمز» منتشر کرد.
کتاب مربع های قرمز؛ روای خاطرات راوی از روزهای جنگ است که به گفته ناشر از بازیگوشیهای کودکانه سربازان امام خمینی تا روزهای امدادگری و شناسایی و چشیدن طعم تلخ قطعنامه
ناشر این اثر در معرفی آن عنوان داشته است: «مربعهای قرمز» پُر است از خاطرات تلخ نوجوانانی که در مکتب امام خمینی یک شبه مرد شدند. از آنها میان غرش تانک و صفیر گلوله قد کشیدند.
آنها که این روزها رد پای غبار میانسالی بر موهایشان نشسته و هنوز در گوشه ای و سنگری تمام قامت کنار انقلاب ایستاده اند.
و آنها که پایشان به آسمان باز شد و به لقا الله رسیدند. همان ها که امام در موردشان فرمود : «این جانب از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خداوند بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم.» (١) صحیفه امام جلد ١٦ ص ١٤٣)
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
ستون گردان بی سر و صدا از کنار مسجد گذشت. آسمان خودش را به گنبد رسانده بود. ستاره ها مثل پولک. راه خاکی تنش را در دل تاریکی از کنار مسجد تاب داده بود، ما هم دنبالش. هر چه جلوتر میرفتیم، دلم بیشتر می لرزید. انگار بعد از مسجد دنیا تمام شده بود. ما بودیم و خدا. زیر دید و تیر مستقیم عراق گردن کشیده بودیم و راه میرفتیم. از هیچ کس صدایی شنیده نمیشد. بیسیمهای حنجرهای روی گلوی فرمانده گردان گروهان ها بسته شده بود تا با ارتعاش تارهای صوتی شان با هم ارتباط برقرار کنند. بوی بهشت میآمد. اشک روی صورتم راه باز کرده بود. فرشتهها کنار جاده خاکی ایستاده بودند. اسم آنهایی که رفتنی بودند را مینوشتند و اشکشان را پاک میکردند. تا به نهر خین برسیم نیم ساعت طول کشید. نیم ساعت بهشتی که هنوز طعمش زیر زبانم است.
خاکریز لاغر و کوتاهی در انتهای راه انتظارمان را میکشید. دولا دولا پشتش خزیدیم. یک گروهان غواص از گردان کوثر به فرماندهی«حاج ابوالفضل شکارچی» قرار بود به دماغۀ جزیرۀ بوارین بزنند. بی سرو صدا در استتاری لب نهر جاگیر شدند. صفحۀ فلزی بزرگی که نصف تنش در نیزار بود، نصفش در آب. غواص ها زیر آن چیدند. گردان ما هم به سینۀ خاکریز چسبید. سکوت سنگینی بینمان لانه کرده بود. آخرین شب با هم بودن داشت می گذشت. برق اشک را در چشم های بچه ها می دیدم. لب ها به ذکر میجنبید و چشم ها از رفقا حلالیت میطلبید. طاقت نگاه کردن نداشتم. میترسیدم جا بمانم و این نگاه ها تا آخر عمر جانم را بسوزاند. چشم هایم را بستم و نفس عمیق کشیدم. باز بوی بهشت میآمد. بین خاکریز لاغر ما و دژ عراق نهر خین بود. عرضش بیست متر هم نمی شد. دوست داشتیم زودتر فرمان آتش برسد تا به نهر بزنیم؛ اما خبری نشد. خاکریز برایمان آخرین مانع ورود به آسمان بود و دیگر پشتش بند نمی شدیم. فکرش را هم نمی کردیم تا صبح پای این خاکریز ماندگار شویم. بچه ها همان طور نشسته چفیه ها همان طور نشسته چفیه ها را روی صورت انداختند و خوابیدند.
کتاب مربع های قرمز (خاطرات شفاهی حسین یکتا) در ١٤ فصل و در 543 صفحه به قلم زینب عرفانیان توسط انتشارات شهید کاظمی نشر شده است.
معرفی کتاب «جشن حنابندان»

1- از میان قالب های مختلف روایت داستانی آنچه کمتر به چشم می خورد، گزارش نویسی است. شاید علت آن سختی این گونه ادبی و یا استقبال کم از طرف مخاطب و یا دلایل دیگری باشد. به همین جهت است که در میان کتاب هایی که خوانده ایم کمتر به یاد داریم گزارش خوانده باشیم. مگر کارهای بزرگی مثل گزارش های جلال آل احمد. اما آنچه سبب می شود معرفی کتاب این شماره را با یک گزارش نامه نویسی داشته باشیم، فقط تغییر ذائقه و آشنایی زدایی از سلیقه ادبی مخاطب نیست؛ بلکه دلایلی چون شیوایی و رسایی لحن روایت، کشش و جذابیت داستان و از همه مهمتر محتوی ارائه شده در کتاب، همگی ما را بر آن داشت تا "جشن حنا بندان" را معرفی کنیم.
2- جشن حنا بندان شامل 2 گزارش است که توسط محمد حسین قدمی نوشته شده است. این کتاب پس از 20 سال برای دومین بار در سال جدید و توسط انتشارات سوره ی مهر به چاپ رسیده است. کتاب شامل 313 صفحه متن و مابقی اسناد و تصاویر مرتبط با آن است و با قیمت 6800 تومان در نمایندگی های این انتشارات قابل تهیه می باشد .
3- اما نویسنده کتاب محمد حسین قدمی، متولد 1330 در تهران است که سال ها در آموزش و پرورش مشغول به خدمت بوده است. او فعالیت های فرهنگی اش را به سفارش شهید رجایی شروع نمود و از سال 1367 به جمع نویسندگان دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری پیوست و از سال 1371 مسئولیت برنامه شب خاطره دفاع مقدس این دفتر را بر عهده دارد. وی در حال حاضر مشغول نگارش خاطرات شخصی اش از سال 1363 تا وقایع نگاری در جنگ 33 روزه لبنان است .
4- جشن حنا بندان شامل 2 گزارش از خاطرات دو عملیات کربلای 5 و بیت المقدس 4 در مناطق جنوب و غرب کشور است. گزارش اول کتاب با ذوق و علاقه شخصی نویسنده و در طول عملیات کربلای 5 نوشته و جمع آوری شده و گزارش دوم آن که مربوط به عملیات بیت المقدس 4 و در مناطق غربی کشور و بخشی از خاک عراق است ( از جمله حوادث مربوط به بمباران شیمیایی حلبچه )، به سفارش سید مرتضی آوینی و برای مجموعه روایت فتح نوشته شده است.
5- محمد حسین قدمی هر دوی این گزارش ها را از میان خاطرات رزمندگان لشگر 27 محمد رسول الله گرداوری نموده. او برای گزارش دوم، کار دقیق تر و انتخاب شده تری انجام داده است، چرا که از میان دسته های مختلف، دسته ی ایمان را که به خط شکنی معروف هستند، در لشگر انتخاب کرده و کار را با آن دسته شروع نموده است. قدمی در این زمینه می گوید: " ما دنبال دسته و گروهی در جنگ بودیم که دارای تیپ و شخصیت های مختلف باشند. پس از تحقیق و بررسی این گروه را در گروهانی از لشگر 27 محمد رسول الله یافتیم. کار را از خانه ، مدرسه ، مسجد و محل کار شروع کردیم. زندگی با آنان را در پادگان ها ، رزم های شبانه، لحضات تنهایی و راهپیمایی های روزانه در سرما و سختی و در غم و شادی بررسی کردیم که حاصل کار در غالب کتاب جشن حنا بندان آورده شده و از آن فیلم مستند 4 قسمتی "دسته ایمان" تولید و در برنمامه های روایت فتح پخش شد. "
6- دلمان نیامد دست نوشته ی رهبر انقلاب در باره کتاب را در پایان این معرفی نیاوریم. ایشان می گویند: " روز و شبی چند در لحظههای پیش از خواب، در فضائی عطرآگین و مصفّا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خوانندة خود عطا میکند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم بر آن قطره عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلالِ اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه تاریخ معاصر پدید آورده و صحنههایی که افسانه وار از ذهن و چشم بشر این روزگار بیگانه است، در واقعیت زندگی این نسل از ملت ایران نقش زده است...
بیشتر فضیلتهایی که تاریخ انسان را زیور بخشیده و آرایش داده و مشعل و راهنمای افراد بشر شده است، محصول لحظة پرباری از زندگی یک یا چند انسان است. صبر، زهد، امتناع، گذشت، شجاعت، صدق، ایثار، و همة فضائل بشر که در سرگذشت او میبینیم از این قبیل است. هزاران لحظة پربار در هر روز و شب حماسة هشت سالة ملت ایران مکنون است و هر که با نگاهی هنرمندانه آنها را ببیند و با قلمی هنرمندانه آن را ثبت و ماندگار کند و پیش از اینها، با توفیقی الهی به این همه دست یافته باشد، مشعل رهروان معراج انسانی را جانمایه و فروغ بخشیده است، و این کتاب و نویسندهاش در آن زمرهاند."
منبع: موج چهارم
کتاب "جشن حنابندان" شامل خاطراتی از دو عملیات کربلای5 و بیت المقدس 4، با بازنگری و اضافه شدن مطالب جدید، طرح روی جلد تازه و عکسهای رنگی، پس از گذشت 19 سال از چاپ اول، توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت و انتشارات سوره مهر به چاپ دوم خواهد رسید.
به گزارش خبرگزاری ایبنا، محمدحسین قدمی، نویسنده کتاب "جشن حنابندان" با اشاره به روند تکمیلی تحقیقات این اثر گفت: چاپ عکسهای رنگی و آوردن مدارک به جا مانده از رزمندگان "دسته ایمان" در شبهای عملیات و لحظههای تنهایی همراهانی مانند صادق آهنگران و شهیدان بهروز فلاحتپور و مرتضی آوینی، از ویژگیهای چاپ جدید این کتابند.
وی افزود: سال 1365 مسوول صفحه جبهه و جنگ روزنامه "صبح آزادگان" بودم. تشویق و ترغیب دوستان نویسنده ،مرا وادار به نوشتن خاطرات و گزارشهای مستمر کرد تا جایی که توسط این نوشتهها با شهیدمرتضی آوینی آشنا شدم و به سفارش ایشان این مطالب در قالب کتاب"جشن حنابندان" در سال 1368 توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری به چاپ اول رسید.
قدمی خاطرنشان کرد: ما دنبال دسته و گروهی در جنگ بودیم که دارای تیپ و شخصیتهای مختلف باشند. پس از تحقیق و بررسی این گروه را در گروهانی از لشکر 27 محمد رسولالله(ص) یافتیم و کار را از خانه، مدرسه، مسجد و محل کار شروع کردیم.
وی افزود: زندگی با آنان را در پادگانها، رزمهای شبانه، لحظات تنهایی و راهپیماییهای روزانه در سرما و سختیها و در غم و شادی بررسی کردیم که حاصل کار در قالب کتاب" جشن حنابندان" آورده شد و از آن فیلم مستند چهار قسمتی "دستهایمان" تولید و دربرنامههای روایت فتح پخش شد.
محمدحسین قدمی تصریح کرد: این فیلم مستند، گزارش اول کتاب"جشن حنابندان" را شامل میشود و گزارش دوم شرح مکتوب همراه با عکس و تفصیلات سفر جنوب و خاطرات تلخ و شیرین زندگی با دسته3 از گروهان 3 گردان حمزه سیدالشهداء لشکر 27 محمد رسولالله(ص) تا عملیات کربلای 5 را دنبال کرده است.
این نویسنده دفاع مقدس درباره کارنامه کاری خود از کتابهای؛ ییلاق سنگرها(شامل دو گزارش از سفر با آزادگان به مناطق جنگی)، مشقهای آسمانی(خاطرات فرهنگیان رزمنده)، دو شهر عشق(سفرنامه مکه ومدینه)، زمزمه محبت(خاطرات معلمان)، فریاد بلند اسارت، حدیث پیروزی، غرور، ابراهیم بتشکن، بوی نون گرم و تازه، من چیستم؟، بازیهای فکری و آموزشی( برای کودک و نوجوان)، خاطرات بخشیپور(محافظ شهید محمدجواد تندگویان)، نامههای شهید محمد جوکار و هزار روز اسارت و همچنین مقالاتی در مجلات"امید امام"، "امید انقلاب" و " پیام انقلاب" نام برد.
وی تصریح کرد: فیلم داستانی کوتاه هشت میلیمتری "معجزه" را از دو حادثه واقعی در جبهههای غرب کشور برای سپاه پاسداران باختران(کرمانشاه) در زمان جنگ تهیه و تدوین کردم.
محمد حسین قدمی، مدیر شبهای خاطره دفاع مقدس در حوزه هنری، در باره جذب خاطرهگویان هشت سال دفاع مقدس و نشر گفتههای آنان اظهار داشت: خاطرات اشرفالسادات مساوات سیستانی از جمله کسانی که خاطرات خود را در این برنامه بیان کرد با عنوان "کنار رود خین" ،چاپ شد. همچنین خاطرات خانمها؛ منصوره دباغ، زهرا حسینی، معصومه آباد، فاطمه ناهیدی و مریم کاتبی به صورت مستقل در قالب کتاب منتشر شده یا در حال انتشار است.
وی در پایان گفت: تمام خاطرات گفته شده در شبهای خاطره به صورت کتاب ارائه میشوند. تاکنون دو جلد گزیده خاطرات منتشر شده و بهتدریج مجلدات بعدی آماده چاپ خواهند شد.
شب خاطره دفاع مقدس با حضور فرماندهان، رزمندگان، جانبازان، ایثارگران و خانوادههای شهیدان دوران دفاعمقدس ،نخستین پنجشنبه هر ماه در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار میشود.
محمدحسین قدمی سال 1330 در شهر تهران متولد شد. وی معلم است و از سال 1354 فعالیت فرهنگی خود را به سفارش شهید محمدعلی رجایی آغاز کرده است.
قدمی از سال 1367 به جمع نویسندگان دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری پیوست و از سال 1371 مسوولیت برنامه شب خاطره دفاع مقدس این دفتر را عهدهدار شد.
وی در حال حاضر مشغول نگارش خاطرات شخصی خود از سال 1363 تا وقایع نگاری در جنگ 33 روزه در لبنان است.
معرفی کتاب «ساجی»

«ساجی»، عنوان اثری است که به خاطرات نسرین باقرزاده، همسر سردار شهید بهمن باقری میپردازد. این کتاب از سالهای کودکی خانم باقرزاده در خرمشهر آغاز میشود و تا زمان جنگ در این شهر ادامه مییابد.
همسر شهید باقری چند روز ابتدای جنگ را در خرمشهر سپری می کند، اما به ناچار خرمشهر را ترک کرده و مانند دیگر زنان حاضر به شیراز میروند، اما مردها در خرمشهر مانده و از این شهر حفاظت میکنند.
این دفاع تا پایان جنگ ادامه مییابد. بانوان یا به خرمشهر و بوشهر یا در شهرهای دیگر پراکنده میشوند، اما راوی این خاطرات به خاطر اینکه در خرمشهر میماند و کنار همسرش قرار دارد به شهرهای مختلف مثل قم، ماهشهر و آبادان میرود و مدتی در این شهرها سکونت دارد. او روزها و شرایط سختی را سپری میکند و سالهای پایانی دوباره به خوزستان برمیگردد تا اینکه در ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ سردار باقری به شهادت میرسد.
در کتاب «ساجی» جنگ تحمیلی با یک نگاه انساندوستانه، روایت می شود. روایت خانمی است که هرگز فکرش را هم نمیکرده روزی جنگ وارد خانهاش شود. او بدون سلاح میخواهد از کیان و خانوادهاش دفاع کند و بسیاری از اقوامش شهید میشوند. وقتی همه چیزش را از دست میدهد، همچنان در پایان کتاب به بازسازی خرمشهر امید دارد.
بهناز ضرابی زاده درباره دلیل انتشار خاطرات خانم باقر زاده همسر شهید باقری می گوید: اراده پولادین این زن و مهر وافر به همسرش که همواره در جنگ بود، برایم جالب بود. این اثر هم آن زنانگی کتاب «دختر شینا» را دارد؛ چون راوی زن است. تمام تلاشها را برای حفظ زندگیاش میکند تا در طول جنگ خانه داشته باشد و همسر و فرزندانش را گرد هم آورد. خانم باقرزاده سعی میکند آرامش خانه را حفظ کند، اما شما فکر کنید یک زن به ناگاه در متن جنگ قرار میگیرد. در همان وضعیتی که زنها هم ناگهان سرباز میشوند. همسرش در میانه جنگ است، اما این زن، خانواده را از معرکه دور میکند؛ هرچند خانم باقرزاده دوست دارد کنار همسرش باشد و دلش میخواست فرزندانش در خرمشهر بزرگ شوند. تلاشش را هم میکند تا به خرمشهر برگردند، اما پس از سقوط خرمشهر، عزاداریهایی میکنند که در نوع خود شگفتانگیز است و از سوی دیگر، وقتی خرمشهر آزاد میشود، خوشحالیهای تکاندهندهای انجام میشود. چرا که آنها خونینشهر را پس گرفتهاند. آنها تصمیم میگیرند خرمشهر را آباد کرده و زندگی جدیدی آغاز کنند، ولی جنگ این عشقها را نمیفهمد.
نویسنده کتاب دختر شینا همچنین درباره شخصیت راوی چنین عنوان می کند: ویژگی خاص خانم باقرزاده در دوران کودکی اوست. او در خرمشهر زندگی مرفهی داشته و در خانواده بسیار شلوغی زندگی میکرده. پدربزرگ او از مبارزان دوران پهلوی بوده که برایش اتفاق خاصی رخ میدهد و در سانحه دریایی از دنیا میرود. راوی از همینجا افسردگی میگیرد و... خانم باقرزاده در پی یک عشق است که از آن وضعیت به آرامش برسد، اما به ناگاه جنگ، اتفاقات بدتری را رقم میزند
معرفی کتاب «خاطرات جاوید

کتاب خاطرات جاوید نوشتهی سید علیرضا میری، خاطرات شفاهی جاوید (جواد) نظامپور اولین فرمانده ادوات لشکر ویژه شهدا است.
روزهای درخشان دفاع از دین و کشور، همیشه ادامه داشته است و همیشه ادامه خواهد داشت. دفاعی که هر روز به نوعی در رگهای این گیتی جریان دارد و هر بار شکلی به خود میگیرد و هر بار مجاهدانی را میطلبد که آن روزها را همچون خورشید روشنگر باشند.
یک روز میدان مبارزهی یک مجاهد در کوچه پسکوچههای گمشدهی شهر و در زیرزمینهای ناشناخته جریان دارد و یکبار در خیابانهای پر هیاهو با مشتانی گره کرده در مقابل دنیایی از آهن. یک روز در مقابل خدا ناشناسانی میهن فروش در گنبد و ایامی دراز در کوههای زیبا و استوار کردستان و ایامی بلند در سرزمینهای تفتیدهی خوزستان و امروز هم...
این ایام درخشان شاید در نگاه ما پایان یافته باشد اما در بارگاه قدس الهی همچنان جریان دارد و سرانگشتان بزرگترین تدبیرگر، این روزها را به هم گره میزند.
در بخشی از کتاب خاطرات جاوید میخوانید:
اوّلین روز اردیبهشت ماه سال 1360، همراه با طلوع آفتاب، قطار اهواز - مشهد سوتکشان وارد ایستگاه راهآهن مشهد شد. اوّلین صحنهای که دیدیم برای همهی ما غیر منتظره بود. جمعیت انبوهی از مردم به استقبال ما آمده بودند. شعارهای دلگرم کننده و لبریز از مهر و عاطفهی آنها، قبل از دستان مهربانشان نوازشمان داد و غم جان کاهی روی دلم نشاند. جای خالی تمام دوستان شهیدمان را بیشتر از هر زمانی احساس میکردم. قطرات اشکی که روی گونههای تکتک بچهها میغلتید، نشان از وجود این اندوه در دل همهی مسافرانِ از راه رسیده داشت.
فضای راهآهن را نوحهی «ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود» پر کرده بود و مردم به دنبال عزیزان بازگشته از سفر خود میگشتند. اما انگار که در آن گیر و دار، همه با همه آشنایند. هر کس رزمندهای را در آغوش میکشید و بوسه بارانش میکرد. در این میان، صداهایی آشنا مرا صدا زد و دیدن چهرههای نزدیکانم، شیرینترین اتفاقی بود که آن روز برایم رقم خورد. اوّلین خبری که به من دادند این بود که مصاحبهی چند روز قبل من را صبح همان روز از رادیو پخش کرده و همه هم شنیده بودند و چقدر هم از این بابت به خود میبالیدند. حضور یک عکاس در آن جمع، کافی بود که یادگاری از آن جمع صمیمی ثبت شود.
در این میان، رفتارها و نگاههای مادرم برای من معنای خاصی داشت. او پس از مدتی طولانی صبر و انتظار، پارهی تنش را در کنار خود میدید و بیشتر از هر کسی حق داشتم برایم مادری کند. من هم باز در مقابل او تبدیل شدم به کودکی نوپا که هر جا او میرفت گوشهی چادرش را در مشتم بفشارم و به دنبالش بدوم. روز اوّل، من و مادر، حق هم بودیم و کسی نمیتوانست ما را از هم جدا کند. شب که رختخواب همیشگیام را برایم پهن کردند، دلم برای خوابیدن داخل سنگر و در کنار همسنگران پرپر زد. آن شب، صدها کیلومتر دورتر از بهشتیترین مکان روی زمین، میخوابیدم و چقدر هم سخت بود این احساس غربت. مادر هم تا صبح نخوابید.
نظر دهید